اتل متل یه جانباز


بابام یادگاری از 

 خون و جنگ و آتیشه

با یاد اون زمونا

ذره ذره آب میشه

 

آهای آهای گوش کنین

درد دل بابا رو

می خواد بگه جه جوری

 کشتند بجه هارو

 

 

هیچ می دونی یعنی چی

 زخمی ها رو بیاری

یکی یکی و با زور

 تو آمبولانس بذاری



درست جلوی چشمات

 همینطوری که میره

با شلیک مستقیم

ماشین الو بگیره



همینجوری که می گفت

 چشماشو به دیوار دوخت

انگار با این خاطره

بابا الو گرفت سوخت



گفتن این خاطره

بدجوری می سوزوندش

با بغض و ناله می گفت

کاشکی که پر نبودش



آی قصه قصه قصه

 نون پنیر و پسته

هیچ تا حالا شنیدی

 تانکها بشن قناصه؟



می دونی بعضی وقتا

 تانکا قناصه بودن

تا سری رو میدیدن

اون سرو می پروندن



سه راه شهادت کجاست؟

می دونی دوشکا چیه؟

می دونی تانک یعنی چی؟

یا آر.پی.جی زن کیه ؟



آر.پی.جی زن بلند شد

 (و ما رمیت ) رو خوند

تانک اونو زودتر زدش

یه جفت پوتین ازش موند



یه بچه ی بسیجی

 اونور میدون مین

زیر شنیهای تانک

 له شده بود رو زمین



خودم تو دیده بانی

 با دوربین قرارگاه

رفیقمو می دیدم

تو گودی قتلگاه



آر.پی.جی تو سرش خورد

 سرش که از تن پرید

خودم دیدم چند قدم

 بدون سر می دوید



هیچ میدونی یه گردان

که اسمش الحدیده

هنوزم که هنوزه

گم شده ناپدیده



اتل متل توتوله

چشم تو چشم گلوله

اگه پاهات نلرزید

 نترسیدی قبوله!



دیدم که یک بسیجی

نلرزید اصلا پاهاش

جلو گلوله واستاد

زل زده بود تو چشاش



گلوله هم اومدو

از دو چشم مردونه

گذشت و یک بوسه زد

 بوسه ای عاشقونه



عاشقی یعنی اینکه

چشمهایی که تا دیروز

هزار تا مشتری داشت

چندش میاره امروز



اما غمی نداره

 چون عاشقه خداشه

به جای مردم خدا

 مشتری چشاشه



یه شب کنار سنگر

 زیر سقف آسمون

میای پیش رفیقت

 تو اون گلوله بارون



با اینکه زخمی شده

برات خالی می بنده

میگه من که چیزیم نیست

درد میکشه می خنده



چفیه رو ور می داری

زخم اونو می بندی

با چشمای پر از اشک

 تو هم به اون می خندی



انگاری که میدونی

 دیگه داره می پره

دلت می گه که گلچین

 داره اونو می بره



زل می زنی تو چشماش

با سوزوآه و با شرم

بهش می گی داداش جون

فدات بشم دمت گرم



می زنی زیر گریه

 اونم تو آغوشته

تو حلقه دستاته

سرش روی دوشته



چون اجل معلق

یه دفعه یک خمپاره

هزار تا بذر ترکش

 توی تنش میکاره



یهو جلو چشما

توشره خون می گیره

برادر صیغه ایت

تو بغلت می میره



هیچ می دونی چه جوری

 یواش یواش و کم کم

راوی یک خبر شی

یک خبر پرازغم؟



به همسر رفیقت

که صاحب پسر شد

بری بگی که بچه

یتیم وبی پدر شد



اول می گی نتر سین

 پاهاش گلوله خورده

چند روزه بستریه

 زخمی شده نمرده



زل میزنه تو چشمات

قبلتو می سوزونه

یتیمی بچه شو

از تو چشات می خونه



درست سال شصت ودو

لحظه تحویل سال

رفته بودیم تو سنگر

رفته بودیم عشق وحال



تو اون شلوغ پلوغی

همه چشا رو بستیم

دستها توی دست هم

 دور سفره نشستیم



مقلب القلوب و

 باهمدیگه که خوندیم

زورکی نقل و نبات

تو کام هم چپوندیم



همدیگرو بوسیدیم

قربون هم میرفتم

بعدش برا همدیگه

جشن پتو گرفتیم



علی بود و عقیلی

من بودمو مرتضی

سید بود و اباالفضل

امیر حسین و رضا



حالا از اون بچه ها

فقط مرتضی مونده

همون که گاز خردل

صورتشو سوزونده



آهای آهای بچه ها

مگه قرار نذاشتیم؟
همیشه باهم باشیم

نداشتیما ،نداشتیم


بیاین واسه مرتضی

که شیمیایی شده

جشن پتو بگیریم

خیلی هوایی شده



می سوزه و می خنده

 خیلی خیلی آرومه

به من میگه داداش جون

 کار منم تمومه



مرتضی منم ببر

یا نرو پیشم بمون

میزنه تو صورتش

داد میزنم مامان جون!



مامان میاد و دست

 بابا جونو میگیره

بابام با این خاطرات

روزی یه بار میمیره



فقط خاطره نیست که

 قلب اونو سوزونده

مصلحت بعضی ها

پشت اونو شکونده



برا بعضی آدما

بنده های آب و نون

قبول کنین به خدا

 بابام شده نردبون



همونهایی که راه

دزدی رو خوب میدونن

ما خون دادیم و اونها

 عین زالو می مونن



دشمنای انقلاب

 ترسو های بی پدر

آهای غنیمت خورا

 هش بابا یواش تر



ای که به این انقلاب

چسبیدی عین کنه

خط ونشون می کشی

 النگوهات نشکنه



فکر نکن علی رو

ماها تنها می ذاریم

ما اهل کوفه نیستیم

دخلتونو میاریم !

 

 

/ 4 نظر / 36 بازدید
ف .م

به قول خودت طولانی بود ولی واقعاقشنگ بود...فکر کنم اگه بازم ازاین جورشعراتووبلاگت بزاری خیلی خوب باشه

اشارت

بعضی چیزا دارن به باد فراموشی میرن این یادآوری ها لازمه ! زیبا بود واقعا

a

با تبادل لینک موافقید

شاگرد شهدا

در اثر سمی که به حضرت امام صادق (ع) داده بودند بدن شریفش به قدری ضعیف شده بود که یکی از اصحاب وقتی خدمتش رسید دید از بدن فقط اسکلتی باقیمانده است لذا زار زار گریست ، امام (ع) فرمود چرا گریه می کنی ؟ عرض کرد : آقا چرا ناراحت نباشم و حال آنکه شما را به این حال می بینم ، امام (ع) فرمود : مومن اگر برایش این طور پیش بیاید که بدنش قطعه قطعه شود خیر او است و اگر چنین پیش آید که مالک دنیا شود ، باز خیر او است لذا هیچ وقت در پیش آمدهای دنیا نباید به خودش اندوه راه بدهد هر نوع صدمه ای که ببیند ، به هرچه خدا خواسته است دلخوش باشد مومن هر صدمه ای که ببیند نسبت به اجرهائیکه خداوند به او می دهد نباید ناراحت باشد لذا باید به خواست خداوند تسلیم باشد. شهادت امام صادق بر همه شیعیان آن حضرت تسلیت می گویم.